تـقلید عاشـقانه
پیشـکش به ساکنـان حـریم عشـــق
برای شنا کردن دستان مجـنـون
در زیر آبشار گیسوان لیلی
باید به دریای عشقش راه یافت
و غـرق شد!
تــا...
لایق آبتنی در احساساتش شد...
زان پس خود را رها کرد!
رهـــــــا...
رهــــــا...
تا با امـواج خواستنش به ساحل سوزان احساس رسـید
و زیر آفتاب پرتلالوء خـورشـید قـلـبش
عشـق را تنفـس کرد...
لذت را چشید...
و مروارید آرامش را از صدف لبـانش پیشکش گرفت!
آنـگاه...
در آسمان نیلی چشمانش به بیکران نیـاز پیوست...
❧خـ ـاطــرهـ

زلال نگاهت را