پیشکش به ساکنان حریم عشق


با تو آغــــــاز کردم  عشــق را

و به پایان می برم نیز هم...

ای دست نایافتنی ترین خواستن!

ای دورترین نزدیک!

ای خاطره ساز عاشقانه هایم!

ای سرآغاز بودن!

ای بهانه نوشته هایم!

کاش می دانستی دوریت دور نکرده ، بودنت را...

خواستنت را...

و پر از خواهش است ،

نفس هایم نفس هایت را...

و گوش ها صدایت را...

 

واژگان رقصان درونم را به لرزه می آورند و متولد می شوند ،

لاله گوشت که نه کاغذ را نشانه می روند!


کاش می شد همچون خیال تا تو پرواز کرد،

 

و به جان نوشید اکسیــــــر نــاب هـــــــوایت را !

 

و زیر باران نگاهت شست این انتظار ویران را،

و نمود مهرین کمان عــــــــشق را...


                     

خـ ـاطــرهـ